ایران زیبا تمدنی روشن

وبلاگ ایران زیبا تمدنی روشن وبلاگی است مبتنی بر اصول اخلاقی و اجتماعی و تاریخ بشری

میرزا حسن خان مشیرالدوله که پس  از لغو القاب و عناوین دوران قاجاریه از طرف رضا شاه نام خانوادگی پیرنیا را برای خود انتخاب کرد از نخست وزیران معروف دوران مشروطیت است که چهاربار به مقام نخست وزیری انتخاب شده وبا اینکه مجموع چهار دوره نخست وزیری او بیش از پانزده ماه نبوده در مقاطع حساسی زمام امور کشور را در دست داشته است.

میرزا حسن خان مشیرالدوله پسر میرزا نصرالله خان مشیرالدوله اولین نخست وزیر مشروطیت است.وی در سال 1291 هجری قمری در تبریز متولد شده و پس از انجام تحصیلات مقدماتی برای تحصیلات عالی به روسیه رفته و در مدرسه نظام و سپس مدرسه حقوق سن پترزبورگ تحصیل کرده است. میرزا حسن خان پس از خاتمه تحصیلات در روسیه و آموختن زبانهای روسی و فرانسه به عنوان ((آتاشه)) یا وابسته سفارت ایران در پایتخت روسیه استخدام شد و هنگامی که پدرش به وزارت خارجه منصوب گردید به ایران احضار و در سمت رییس دفتر پدرش در وزارت خارجه مشغول کارشد.انقلاب مشروطیت در همین زمان به نقطه اوج خود رسید و پس از ماجرای تحصن مشروطه طلبان در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را که در سمت وزارت خارجه با دیپلماتهای خارجی مقیم تهران به خصوص وزیر مختار انگلیس روابط نزدیکی برقرار کرده بود، به سمت رئیس الوزراء تعیین نمود تا با جلب رضایت انگلیسی به غائله خاتمه بدهد. مشیرالدوله با گرفتن فرمان مشروطیت از مظفرالدین شاه موجبات بازگشت علمای مهاجر به تهران و خروج متحصنین از سفارت انگلیس را فراهم ساخت و پسرش میرزا حسن خان که تازه از مظفرالدین شاه لقب مشیرالملک گرفته بود در تدوین نظامنامه انتخابات و قانون اساسی که بخش عمده آن ترجمه و اقتباس از قانون اساسی بلژیک بود نقش مهمی ایفا نمود.


بعد از اعلام مشروطیت میرزا حسن خان مشیرالمک که بعد از مرگ پدر درسال 1286 شمسی وارث لقب مشیرالدوله شد به ترتیب در کابینه های مختلف سمت وزارت عدلیه و امور خارجه و معارف و تجارت و علوم و اوقاف را داشت و در بعضی از این مقامات مانند وزارت عدلیه و وزارت خارجه در چند کابینه مختلف انجام وظیفه نمود تا اینکه سرانجام در اسفند ماه سال 1293 شمسی برای اولین بار با رای تمایل مجلس به سمت رئیس الوزراء انتخاب گردید. مهمترین کار مشیرالدوله در اولین دوره نخست وزیری مذاکره با دولتین روس و انگلیس برای تخلیه ایران از قوای اشغالی آنها و لغو اختیارات فوق العاده مسیو مرنار بلژیکی رئیس کل گمرک ایران بود. انگلیسی ها به واسطه سر سختی مشیرالدوله در تخلیه ایران از قوای انگلیس نسبت به او نظر مساعدی نداشتند و در مجلس هم، با اینکه به اتفاق آراء به نخست وزیری مشیرالدوله اظهار تمایل کرده بود،از آغاز دومین ماه زمامداری تحریکاتی علیه او آغز گردید که به استغفای مشیرالدوله از ریاست دولت  انجامید. مدت زمامداری مشیرالدوله در اولین دوره نخست وزیری او پنجاه روز بود.

میرزا حسن خان مشیرالدوله برای دومین بار پس از بازگشت احمدشاه از سفر اروپا در بهار سال 1299 شمسی، به دنبال جنجال بر سر قرارداد 1919 ایران و انگلیس و استعفای وثوق الدوله، به نخست وزیری منصوب شد. در کابینه جدید مشیرالدوله برای نخستین بار چهار نفر به مقام وزارت منصوب شدند، که از آن جمله دکتر محمد مصدق (مصدق السطنه) وزیر جدید عدلیه بود. هنگامی که مشیرالدوله برای دومین بار به نخست وزیری منصوب شد انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی در جریان بود و اولین تدبیر او برای اینکه دولت را از قید  تعهدات ناشی از قرارداد1919 رها سازد موکول ساختن اجرای این قرارداد به نظر مجلس آینده بود. مشیرالدوله در این دوره از زمامداری خود با مشکلات بزرگ دیگری هم مواجه بود که از جمله مهمترین آنها می توان به قیام میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز اشاره نمود. مشیرالدوله در هر دو مورد برای حل مشکل از طریق مسالمت آمیز سعی فراوان نمود، ولی نتیجه ای نگرفت. با اعزام مخبرالسلطنه به تبریز غائله خیابانی سرکوب و خود او کشته شد، ولی قوای اعزامی به رشت از عهده جنگلیها برنیامد و این مشکل تا پایان دوره دوم زمامداری مشیرالدوله برجای ماند.از سوی دیگر انگلیسی ها که از تعلیق قرارداد 1919 ناراضی بودند بنای کارشکنی و مخالفت با مشیرالدوله را گذاشتند و مشیرالدوله ناچار روز سوم آبان 1299 از کار کناره گرفت.

مشیرالدوله برای سومین بار، یازده ماه پس از کودتای 1299 با رای تمایل اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، به نخست وزیری منصوب شد. در کابینه جدید مشیرالدوله که روز سوم بهمن 1300 شمسی به مجلس معرفی شد، سردار سپه (رضاخان)  وزیر جنگ، سردار معظم خراسانی (تیمورتاش) وزیر عدلیه، حکیم الملک وزیر خارجه و مدیر الملک وزیر مالیه بودند. احمدشاه بعد از رای اعتماد مجلس به دولت مشیرالدوله عازم اروپا شد و میدان برای ترکتازی سردار سپه مهیا گردید. مداخلات سردار سپه در کار دولت منجر به استعفای مشیرالدوله از مقام نخست وزیری گردید، ولی احمدشاه در پاسخ استعفای تلگرافی مشیرالدوله مصرانه از او خواست از استعفا منصرف شده به کار خود ادامه دهد. مشیرالدوله پس از دریافت تلگراف شاه از استعفای منصرف شد ولی در مقابل تحریکات سردار سپه دوام نیاورد و بعد از چهار ماه و نیم زمامداری از کار کناره گیری کرد.


مشیرالدوله برای چهارمین و آخرین بار روز 26 خرداد سال 1302 با رای تمایل مجلس و فرمان احمدشاه به نخست وزیری رسید و بار دیگر به ناچار رضاخان سردار سپه را به وزارت جنگ خود برگزید. در چهارمین حکومت مشیرالدوله، مصدق السلطنه وزیر خارجه، ذکاءالمک فروغی وزیر مالیه و حکیم المک وزیر عدلیه بودند. مهمترین وظیفه چهارمین دولت مشیرالدوله انجام انتخابات مجلس پنجم بود، زیرا با اوضای که پیش آمده بود چنین به نظر می رسید که مجلس پنجم سرنوشت ساز خواهد بود. رضاخان هم که متوجه اهمیت موضوع بود و نقشه های در سر داشت،به وسیله نظامیان تحت فرمان خود در کار انتخابات مداخله می کرد. در این میان احمدشاه هم برای بار سوم به فکر مسافرت به اروپا افتاد و تلاش مشیرالدوله برای انصراف شاه از مسافرت در این موقعیت حساس به جایی نرسید. مشیرالدوله که خود را حریف سردارسپه نمی دید تصمیم گرفت به نفع قوام السلطنه از کار کناره گیری کند و احمد شاه را هم به صدور فرمان نخست وزیری قوام السلطنه راضی کرده بود، که سردار سپه متوجه قضیه شد و قوام السلطنه را به بهانه اینکه مشغول توطئه ای علیه او بوده و قصد ترور او را دارد توقیف کرد. مشیرالدوله برای آزادی قوام السطنه به احمد شاه متوسل شد، ولی تنها کاری که احمد شاه توانست برای قوام السلطنه انجام دهد جلب رضایت رضاخان برای تبعید او به اروپا بود.

مشیرالدوله که احساس می کرد دیگر کاری از او ساخته نیست و بعد از رفتن شاه از ایران رضاخان کارها را قبضه خواهد کرد، در اواخر مهرماه 1302 استعفای خود را تقدیم احمد شاه نمود. احمدشاه با اکراه استعفای او را پذیرفت و چون دیگر کسی در آن شرایط آماده قبول مسئولیت نبود روز سوم آبان 1302 فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر نموده و عازم اروپا شد.


مشیرالدوله در ادوار پنجم و ششم و هفتم از تهران به وکالت مجلس انتخاب شد، ولی در دوره هفتم از قبول وکالت خودداری نمود و به تحقیق و ترجمه پرداخت و کتاب ایران باستان را در همین دوران به رشته تحریر در آورد. مشیرالدوله در سال 1314 در گذشت.

یاعلی


 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٢ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط درویش حیدری نظرات ()

سلام

ادب مرد به ز دولت اوست.

چرا ادب را برگزیدیم،این دور گرانبها را ادب شاخصه ای شناخت ایرانیان از عهد باستان بوده اما متاسفانه امروز کم فروغ تر شده است.

از قدیمترین سرمایه ها و میراث حیات آدمی می توان به همین موضوع اشاره کرد.

بزرگان ما در حوزه های مختلف کشوری و دینی همیشه اشاره به مقوله ادب داشته اند؛چرا که به گفته حضرت مولا علی زیورهای همیشه زنده بشریت همین ادب است،

به راستی ادب چیست: آیا یک خصلت درونی،رفتاری اجتماعی یا حالتی روحی خاص است.آیا ادب آموختنی است یا که در ذات انسان ها نهفته است و بصورت ارثی منتقل می شود از نسلی به نسل دیگر.

به چه رفتارهای ادب گفته می شود.آن چه مشخص است نمی توان برای ادب یک معنای واحد و مشخصی پیدا نمود یا به هر طریقی وصف نمود، بلکه ادب با بروز یک سری رفتارهای تحقق می یابد، گاه بروز یک سری ناهنجاری ها کمک شایانی به شناخت مقوله ادب می نماید. کلام را این گونه دنبال می کنیم، در جامعه ما یا حتی جامعه بشری به افرای که زیبا سخن می گویند، زیبا معاشرت می نمایند، با ادب اطلاق می گردد که در یک دایره کوچکتر از جمله رفتارهای که موجب شکل گرفتن لقب با ادب برای شخصی می شود می توان به زیبا راه رفتن، احترام به بزرگتر، زیبا غذا خوردن، زیبا لباس پوشیدن و خیلی دیگر از خصایل شخصی اشاره نمود.

از منظر دیگر می توان اینگونه اشاره کرد، شکل بستن تضادهای رفتارهای ناهنجار اجتماعی،سخن را با این گفته بسط می دهم که به لقمان حکیم گفتند ادب از چه کس آموختی گفت از بی ادبان، گفتند به چه روی گفت هر آن فعلی که آنان انجام دادند من خلاف آن را انجام دادم. آری اگر شخی رفتاری نمود که مورد پسند عام نیامد بر فرض مثال نازیبا صحبت کرد فحاشی نمود. بایستی دانست  که تکرار و آموزش چنین خصایلی باعث برون رفت از دایره ادب می شود، لذا انسان با ادب می کوشد خلاف آن را انجام دهد.

ادب نشان از حسب و نسب

انسانی که داری حسب و نسب عالی است اگر طوری رفتا نماید که مورد پسند جامعه نگردد و در کل به او لقب بی ادب را بدهند حسب و نسب خود را هم نابود کرده است.اما چه بسیار انسان های که با اخلاق و  رفتار های زیبا  باعث سرپوش گذاشتن بر سابقه های زشت حسب و نسب خود شده اند. بایستی دانست که همانطور که علم به حلم آراسته می گردد، قدرت و شجاعت به بخشش و عفو، توانگری و بی نیازی به انفاق، حسب و نسب نیز با ادب ارج پیدا می نماید.

چگونه می توان ادب را کسب کرد؟

آری به نظر بنده حقیر نیز ادب آموختنی است نه انتسابی که از پدری یا مادری  به فرزند خویش منتقل بشود.خانواده ها بایستی بکوشند از همان اوان کودکی فرزندان خود را با رفتارهای شایسته پرورش بدهند. مثالی می زنم شاخه گلی اگر روز اول در خاک نشانده شد مدام از او مراقبت شد خوب به شکل زیبای رشد و نمو می نماید،ولی چنانچه گل کاشته شد و به حال خود رها شد اگر چه در گلستان باشد اما مشخص نیست که چگونه رشد و نمو خواهد نمود. اما صحبت اینجاست اگر کسی حد و مرز خود را روی هم رفته بشناسد از او  انسانی با ارزشهای بالای اخلاقی بوجود می آورد، و این نیاز به یک همت بالای دارد و کار خانواده ها را بسیار مشکل می سازد زیرا که این والدین و اساتید آموزش یک کودک هستند که به او حد و مرزها را از همان ابتدا راه می شناسند.

امام صادق علیه السلام آفات بی ادبی را در همنشینی با رفیق بد،مراقبت ننمودند از گفتار، و داخل هر مکانی شدن را می داند.

ایرانیان و ادب

خوب خیلی از شاخصه های ادب را نام بردیم، از قبیل زیبا سخن گفتن، وفای به عهد، برخورد با بزرگتر و بسیاری دیگر. خوب لازم است چند صفحه ای تاریخ کشور عزیز خود را ورق بزنیم نشان های ادب را جای  جای آن می توان یافت، رستم دستتان به خاطر وعده و عهدی که با افراسیاب بست وحاضر به تمرد از دستور شاه شد تبعید می شود، آری جهان ایرانی را با وفای به عهدش می شناخت اعراب وقتی این کشور را فتح کردند از شکوه و عظمت این سرزمین ماندند بله بایستی در آثار تاریخی که تمدن را می سازد روح فرهنگ دمیده شده باشد تا گیرا شود. کوروش کبیر اولین حقوق بشر بشریت شناخته شد چرا که با این همه وسعت مملکت خویش هیچ گاه مردم خود را از لحاظ انتخاب زبان و دین محدود نکرد و از اسناد آن می توان به برخورد او با مردم بعد از فتح بابل اشاره کرد. ایرانی باستان احترام بخصوصی برای پیران و بزرگتر قائل بود در یک کلام اگر بخواهم بگویم کشوری که شعارش پندار نیک،گفتار نیک و کردار نیک بوده است و بزرگان دینی و کشوری او همیشه اساتید  ادب بوده اند جای برای سخن باقی نمی گذارد .

ادب و امروز

امروزه یک سری رفتارها باعث بروز ناهنجاری می شود که خاص زمان ما است و لقب بی ادب را برای بعضی افراد متاسفانه به ارمغان می آورد.بر فرض مثال استفاده از تلفن همراه، حفظ حق تقدم در خیابان،چراغ راهنمایی، استفاده از فناورهای چون ایمیل و جیمل و درکل اینترنت و رفتارهایی که از قدیم بوده و امروز نیز وجود دارد مانند برخورد با بزرگان و اهل قلم در حوزه های مختلف رابطه و برخورد کوچکتر با بزرگتر و بسیار بسیار، لذا امروز دایره رفتارهای که موجب ناهنجاری بد اخلاقی در جامعه می شود شعاعی بزرگتر پیدا نموده است لذا کسانی که حد و مرز خود را می شناسند و به حقوق دیگران احترام می گذارند همیشه محبوب دل مردم هستند و  می مانند.

یاعلی


نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٢ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط درویش حیدری نظرات ()

برده و بردگی دو واژه ای که قرن ها پیش فکر بشر را مشغول خود ساخته بود افرادی در فکر استفاده از انسان ها به عنوان برده و عده ای به فکر فرار از بردگی، می توان به جرات گفت این واژه های زشت در کشورهای متمدنی چون مصر باستان، یونان، آتن، و بعدها روم و ایران وجود داشت و به آن عمل می شد. حال در بعضی از ملل شرایط برای بردگان آسان تر مانند ایران آن هم در دوران های خاص مانند عصر کوروش و داریوش و بعضی ملل رفتارها خصمانه تر و وخیم تر.


مسئله ی برده چنان جزء لاینفک زندگی بشر شده بود که متاسفانه بزرگانی چون ارسطور وافلاطون بر این باور بودن که برده داری جزء جداناپذیر زندگی است؛ به انسان در قالب اشیاء نگاه می شد و بروی انسان که احسن مخلوقات است بر حسب نیروهای فیزیکی و گاه فکریشان قیمت گذاشته می شد. کلمات ناهنجاری چون غلام و ارباب همیشه فکر انسان های روشن ضمیر و حق طلب را آزار داده و همیشه چون مته مغز پاکشان را آزرده است.


عصری بر انسان گذشت که جان و شخصیت عده ای کثیری از انسان ها در دست عده ای قلیلی بود فقط لازم است سری به کتاب های تاریخی بزنیم و قیاسی نسبی بین جمعیت بردگان و مردم آزاد در بعضی ملل داشته باشیم. انسان وقتی صفحه های تاریخ را ورق  می زند ناخودآگاه در بعضی از صفحه ها بخود می بالد از تفکر پاک انسانی و در صفحه های شرمسار می گردد. وقتی رفتار بعضی از شاهان را درحین قدرت با کشورهای تسخیر شده می نگرد ابراز خشنودی می نماید از رفتارهای که به حق بایستی از انسان سر بزند، اما وقتی حقارت های که به تعدادی از انسان ها روا داشته می شد دیگر نمی توان لقب حیوان متفکر را به قول فلاسفه  به انسان داد زیرا که اگر فکر می کرد، چنین اعمال  قبیحی را انجام نمی داد بلکه کلمه نخست هم زیادی بود وقتی که می خوانیم که اربابی برده خود را برای تنبیه در استخری پر از تمساح می اندازد و از مثله شدن او ابراز غرور و شادی می نماید چه احساسی می توان پیدا کرد.

زمانی که اهرام ثلاثه مصر را می نگریم از یک سو روح تمدن را درآن می یابیم و بر این تفکر انسان که منجر به خلق چنین بناهای شده است ارزش می نهیم و از سوی چون سکوت اختیار می کنیم و بدون حرکت به دیوارهای با شکوه این بناهای زیبا می نگریم فریادهای هزاران انسان بی گناه که خونشان پایمال شده است را می شنویم انسانهای که فقط جرمشان این بوده است که ملتشان تسخیر شده و یا از طبقات پست جامعه بودند. خوب شما علت این هم رنج و مشقت که به انسانها روا داشته می شد را حاصل چه تفکری می دانید، این گیاه زشت بدبو را حاصل کاشت و برداشت چه بذری می دانید. آیا انسان به نوبه خود می خواهد بنده شخصی دیگر باشد و مرتب سر تعظیم در مقابل دیگران خم نماید، اگر چنین است پس چرا کاوه ها و اسپارتاکوس ها بوجود آمدند و یا  بگوئیم همه شخصیت های این چنینی دروغ است وضحاک ها و مارکوس کراسوس ها انسان های صالح و شایسته.

اگر چنانچه سرشت واقعی انسانی حاکم بود شخصی پیدا می شد که گلادیاتور شود و در میدانهای رعب آور به ستیز با انسانی دیگر یا حیوانات درنده بپردازد، مگر انسان نباشد.پس چه دلایلی باعث بوجود آمدن این نقطه ننگین جامعه بشری بنام برده و برده داری شد.آیا این زیاد خواهی و روح خودبینی و بزرگ تر پنداشتن انسانی به انسان دیگر یا ملتی بر ملت دیگر نبود. وقتی خوب می نگریم می بینم ملت های گذشته از طبقات خاصی تشکیل یافته بود در ایران خودمان عصر هخامنشی هفت خانواده بالاتر از همه ملت بودند در روم یک قسمت اشراف بودند که شامل سناتورها، قضات،و حکام می شد و قسمت دوم شوالیه ها که شامل بازرگانان و ثروتمندان می شد در همه این ممالک منصب های حکومتی بین همین افراد محدود تقسیم می شد  پس مردم و نقش آنها چه می شد ؟ لذا فاصله های زیادی بین مردم و صاحب منصبان بوجود آمده بود. آری از دسترنج و زحمت مردم عامه این گروه ها ارتزاق می کردند و مردم پلی بودند برای عیش و نوش  و راحت طلبی آنها. لذا این افراد برای اینکه خود آسوده تر حکومت و زندگی کنند گاه به گاه به ملتی هجوم برده و بعد از قتل وغارت آنها، مردمشان را به اسارت می بردند بعد از اسارت در بازارهای مخصوص چون اشیاء آنها را نرخ گذاری می کردند سپس عده ای به جبر به خدمت ارتش در می آمدند تعدادی گلادیاتور می شدند تا در میدان های جنگی خونشان ریخته شود تا جمعی از این رویداد تلخ شاد شوند و بسیاری بصورت غلام به خدمت اشرافیان در می آمدند و به کارهای مشقت آوری چون پل سازی و جاده سازی مشغول   می شدند؛ مردمی که خود روزی آزاد بودند. به راستی یک ملت یا یک انسان به چه اجازه ای به ملت دیگر یا انسان دیگر بایستی به جبر حکومت کند.

 حال چرا امروز دیگر فکر می نمایم که دیگر جای برای برده و برده داری وجود ندارد و اصلا وجود چنین آفاتی را رد می نمایم. بگمانم چون می پنداریم همیشه بایستی حمله ای باشد تا ملتی به اسارت برده شوند و آنها را به کارهای مشقت آمیز بگمارند، یا بایستی مردمی با رنگی خاص باشند تا بر مردمی با رنگی دیگر حکومت و اربابی کنند و مرتب بر آنان فخر بفروشند

چنین نیست زیرا در جامعه امروز بعید است چنین اتفاقاتی بی افتد. اما می توان افق های تازه ای از این واقعیت زشت را دید.


آنچه باعث شد ملتی به بردگی برده شوند یا شخصی بر شخص دیگر چنین به جبر خدمت کند که نه حق ازدواج و بعد از آن هم نه اختیار فرزند خود را داشته باشد بلکه فرزند بایستی مانند پدر به نوکری ارباب ادامه دهد و آزادی و اسیری او در دستتان ارباب بود و مانند اثاثیه و املاک از پدر به وارث ارث برده می شدند روح ضعیف کشی بود به راستی چه پارامترهای باعث بروز چنین ناهنجاری می شد آیا این تضادها و فاصله های طبقاتی موجود در آن عصر باعث بروز چنین رفتارهای نمی شد؟ آیا این جمع شدن ثروث در دست عده ای خاص و بیگانه ماندن بقیه جامعه از آن، کمک به بروز چنین فاجعه های نمی کرد؟ آری ثروت مقوله ای است که به راحتی هر چه تمام تر می تواند انسان را از خود بی خود نماید و در آن زمان است که دوست می دارد همگان در پیشگاه او به خضوع و خشوع مشغول شوند و چون بتی او را احترام کنند و مرتب لب به تمجید از او بگشایند. اگر در آن زمان ها همه کشورها از نظر ثروت و قدرت تا حدی در یک سطح بودند دیگر این مسائل رخ نمی داد و شاید اصلا و ابدا به مخیله انسان هم خطورنمی کرد که ملتی و مردمی را به مخاطره بی اندازد تا خود آسوده تر زندگی کند.نمی دانم درست توانستم مفهوم را برسانم یا نه به هر حال کمی دیگر ادامه  می دهیم. بله امروز به آن مفهوم و معنا دیگر این مسئله وجود ندارد اما می توان با کمی دقت رفتارهای را در پنهان و آشکارا دید که خود مصداق های  از بوجود آمدن همان مسئله  برده گی در دوران گذشته بود. لازم است کمی به دور و اطراف خود با تعمق و تعقل همراه با تامل بنگریم. کمی به شهرهای خودمان نگاه کنیم، شهرها در گفتارهای روزانه مردم به دو بخش تبدیل شده است در اصل شهرها امروز به چند بخش که هر بخش مدیر خود را دارا است تقسیم شده است اما در بین مردم این بخش بندی به گونه ای دیگر است آری مردم شهر از دو قسمت بالا شهر و پایین شهر فقط نام می برند، به راستی این سخن از کجا آمده است! یا بهتراست بگویم چه کسی این تقسیم بندی را اختراع و ثبت کرده است، آن چه مسلم است هیچ کس، آن چه باعث شکل گرفتن این نوع تقسیم بندی شده است گذشت زمان و فاصله افتادن بین انسانها است انسانهای که از یک رگ و پوست هستند.درقسمتی از شهر افرادی زندگی می کنند که مسئله روزشان مد روز و عقب نیافتادن از همسایه و خویششان است و در قسمتی دیگر از شهر مسئله حیاتی پوشاندن خود به هر شکل و شمائلی است .در قسمتی تجملات تا آنجا پیش رفته است که در ضیافت ها روی میزهای پذیرائی بره های سرخ کرده می بینی و در قسمتی در آرزوی یک سقف اجاره ای. در قسمتی سرویس مدارس فرزندان وسائط نقلیه آن گونه است و در قسمتی مسئله حیاتی تهیه مداد و پاکن فرزندان.می گویند در قدیم هر کسی اجازه نداشت تحصیل کند و این حق برای نجبا و درباریان بود؛ آیا این رسم امروز از بین رفته  است در ظاهر امر بلی اما آیا همگان می توانند هزینه های هنگفت تحصیل را تامین نمایند.در قسمتی از شهر هدیه های ردوبدل شده اسناد رنگارنگ و متفاوت است و در قسمتی دیگر دختری برای تامین هزینه های اولیه زندگی یا هزینه های  حیاتی مانند درمان تن به خود فروشی می دهد.به راستی بر این مصائب چه نامی می توان گذاشت در حالی که کمد دیواری خانه ای خود یک بوتیک روز است و افرادی هم دنبال پیدا کردن یک حراجی ارزان قیمت.ته مانده غذای خانه ای نیمه مرغ سالم و ماهی و ... است و ته مانده سفره خانه ای پوست پیاز و سیب زمینی.به راستی این همه گونه های  دانشگاهی و بیمارستان های گوناگون چرا بوجود آمده اند؟ عده ای برای ورود به دانشگاه های دولتی شب و روزشان یکی می شود و عده ای هم راحت تو خلوت باهم می گویند حالا دولتی نشد آزاد آن هم نشد غیرانتفاعی که هست، نهایت کار کسی که حقش بوده پول نداشته تو کنکور غصه و غم پیروز می شود و آن کس که حقش نبوده صاحب مدرک می شود.یکی تو هزینه های ساده یک پانسمان ساده مانده است و یکی هم داخل یک بیمارستان یک سویت شخصی می گیرد.اگر کمی دنیا را خوب ببینم چقدر خون  انسان های بی گناهی ریخته می شود جرمشان چیست؟ چه تعداد حکامی را می توان دید که برای اینکه چند روزی دیگر بر کرسی ریاست جلوس داشته باشند خیابان ها را از خون هم وطنان خود رنگی می کنند، این کشتارهای بی رحمانه چه مفهومی می تواند داشته باشد، آیا این به همان مفهوم نیست؟!

در آخر همین را می گویم که درست است در این عصر دیگر برده و برده داری وجود ندارد اما یادمان نرود که هنوز چراغ های آن به نوعی دیگر روشن است.

یاعلی


نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٢ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط درویش حیدری نظرات ()


Design By : Pichak