سفر به سرزمین ناریا(منتشر شده در هفته نامه صفاییه قم)

« سفر به سرزمین ناریا »

 

امروزکه چهاردهمین روز از ماه فروردین سال1397هجری شمسی است و اولین روز درسی بعد از تقریباً15روز استراحت مفصل ضمن درود به همه دوستان عزیز موضوع انشاء خود را با موضوع نوروز خود را چگونه گذرانده اید را آغاز می کنم.

به نام خدای مهربان

موضوع اصلی انشاء : نوروز خود را چگونه گذرانده اید؟

موضوع انشاء من : سفربه سرزمین ناریا

سالها بود که خانواده ما نتوانسته بود به یک سفر تفریحی برود و همیشه با سفرهای کوتاه که اغلب مشقت نیز داشت خود را راضی نگه می داشتیم؛ چون هزینه های سفر مانند اجاره محل اسکان و خورد وخوراک سنگین بودند پس به اجبار از چادر مسافرتی برای اسکان و از دستپخت مادربرای غذا استفاده می کردیم که خود از زیبایی های سفر کاسته می کرد؛ اما از آنجا که چندین سال است با پرداخت یارانه ها و سهام های عدالت اوضاع خانواده ها در کشوربهتر شده است پدر ما نیز توانسته بود هزینه های جاری خانواده را با یارانه ها و کمک های دیگر دولتی تأمین کند لذا درآمد خود را پس انداز کرده بود از این رو پس انداز پدر قابل توجه شده بود پس امسال از پدر خواستیم ما را به یک سفر تفریحی ببرد. همه اعضای خانواده نظرات خاص خود را داشتند. در این که بایستی به سفرمی رفتیم اشتراک نظر بود؛ اما اینکه به کجا برویم اختلاف نظر بود. خانواده ما روی دو موضوع اختلاف نظر داشتند؛تعدادی سفر داخلی و تعدادی سفر خارجی را پیشنهاد

  می کردند؛ که در یک رفراندوم کوچک دوستانه قراربه سفر خارجی گردید. اینکه به سفر خاص سیاحتی برویم یا خاص زیارتی نیز اختلاف بود، لذا اجماع کردیم به یک سفر سیاحتی، زیارتی برویم. بعد از بحث و گفتمان و تبادل نظر و جمع بندی تمام سلایق قرار شد به کشور ناریا سفر کنیم. شناخت و آشنایی من با این کشور از طریق کتاب های تاریخ بود. از آنجا که شخصاً به تاریخ و آثارباستانی علاقمند بودم برای من این سفر بهترین موقعیت را داشت.از آنجا که صنعت توریست این کشور علی رغم تاریخش و موقعیت ها و جاذبه های گردشگریش ضعیف است لذا از شرایط روز این کشور زیاد اطلاعاتی نداشتم؛ اما از آنجا که این کشور را دارای تمدن می شناختم و در اکثر دوران تاریخی نقش سازنده و تأثیرگذاری در تاریخ بشری داشته است؛ تصورات بسیار زیبایی از آن در ذهن خود خلق کرده بودم.ما تصمیم گرفتیم حداقل ده روز را در آنجا اقامت داشته باشیم تا در چند روز پایانی تعطیلات نوروز به دید و بازدید عید هم برسیم.لذا با موافقت مرخصی پدرم ما با کسر زمان سفر در 27 اسفند سال 96 پا به سرزمین ناریا گذاشتیم و در پایتخت این کشور یعنی شهر( سراپ) در یکی از بهترین هتل های آن ساکن شدیم. هنگام گذرازخیابان های این شهرو رؤیت شهر از پنجره ماشین تفاوت ها در همان نگاه های اول کاملاً مشهود بود به عبارتی وضعیت خانه ها، کوچه ها، خودروها، مغازه ها و... با حرکت به سمت جلو تغییرمی کرد گویا شهر سرگردان در مفهومی ازسنت ومدرنیته بود لذا اگر کسی کمی شم اقتصادی،اجتماعی وکورسوادی داشت کاملاً فاصله طبقاتی مردم این شهر را در همان نگاه های اول درک می کرد و این از اولین سوال های بود که در ذهن ما نقش بست. تضاد با آنچه خوانده بودیم و من برای خود ازآن دانستنی ها باورهایی ساخته بودم. ازمسیرها که می گذشتیم تا برسیم به هتل مسئله ای ذهن من را درگیرکرد و برایم جای تعجب بود وآن هم حضورتعداد قابل توجه افرادی با یونیفرم نظامی بود که بعد ها متوجه شدم آنها مأموران نیروی انتظامی این کشورهستند. وظیفه این نیروی نظامی حفظ امنیت و آرامش در مرزها و درون این کشور در زمان صلح بود. وقتی تلوزیون سوئیت را روشن کردم، متوجه موضوع شدم. دوشب به این که ما وارد این کشور شویم یک سری اعتراضات مردمی در اعتراض به وضعیت معیشتی بوجود آمده بود که چند روزبعد خود رئیس جمهوراین کشور آن را گسترده تر از یک اعتراض اقتصادی دانستند و ضمن حق دادن به مردم که گویا نشان دموکراسی در این کشور بود موضوع اعتراضات را به مسائل اجتماعی و سیاسی نیز ربط داد. مردم این کشور درچند دهه قبل ترانقلابی کرده بودند و سیستم حکومتی خود را از پادشاهی مشروطه به جمهوری و ایجاد دموکراسی تقریباً درهمه نهادهای حکومتی تغییر داده بودند؛ اما گویا با گذر چند دهه از این انقلاب هنوز ازوضعیت معشیتی خود ناراضی بودند. با گذر از کوچه ها و خیابان های این کشور متوجه می شوید که اکثر کوچه ها و خیابان ها به نام شهیدی نام گذاری شده است که نشان از تعصب و اهمیت مردم این کشور به خاکشان دارد بایستی بدانید مردم این کشور بعد از انقلاب خود به یک جنگ ناخواسته و نابرابر تن داده بودند که مردم خاص جوانان آن با سربلندی از آن خارج شده بودند. ما با مشاهده شرایط موجود اندک تغییراتی در برنامه های طراحی شده خود به وجود آوردیم و سفر به شهرهایی که فاصله زمانی بیشتری تا پایتخت داشت را لغو کردیم. در هتل زود با دوستی آشنا شدم که از نظر سنی تقریباً در یک سطح بودیم.از همان ابتدا به نظرمی آمد که از اوضاع درون و خارج کشور خود اطلاعاتی دارد که می شد به او اعتماد و با او هم صحبت شد. نام این دوست تازه من میرزا بود.از آنجا که نمی خواهم انشائ خسته کننده وتکراری را ارائه دهم به جای توصیف مکان های زیارتی و سیاحتی این کشور که ما از آن ها بازدید کرده بودیم سعی در توصیف مسائل داخلی این کشور خواهم داشت. موضوعاتی که احتمالاً ریشه همین اعتراضات نیز بود. چند وقتی که در این کشور بودم مرتب موضوع مطرح شده را بررسی می کردم،جالب بود از طیف های مختلف در این اجتماعات حضور داشتند. در بین صحبت هایی که از مردم یا میرزا می شنیدم متوجه موضوع جالبی شدم ، مردم مرتب خود را با گذشته قیاس می کردند و مرتب از بزرگان تاریخ خود صحبت می کردند یک جور در گذشته بودن را تجربه می کردند گویا همیشه از اوضاع گذشته رضایت بیشتری داشتنند و این با توجه به رشد روزافزون علم و تکنولوژی جای تعجب داشت به چه علت آخر متوجه نشدم. حضور معلمان و دبیران سازمان آموزش و پرورش این کشوردر یک سری از اجتماعات خاص قابل توجه بود، آن طور که متوجه شدم معلمان به اختلاس دریک مؤسسه مالی که به صندوق بازنشستگی فرهنگیان معروف بود اعتراض داشتند. خوب این جای تعجب بود. چطور یک دبیر و آموزگاری که با مشکلات مالی در حال دست و پنجه نرم کردن است می تواند در کلاس درس کارآمد و مؤثر واقع شود.بعدها متوجه شدم معلمان مانند خیلی از شاغلین این کشور برای تأمین هزینه های زندگی گاه شغل دومی نیز دارند. جالب این که خیلی از آنها راننده آژانس بودند. حال فکر کنید معلمی که باید ساعت بیکاری را به مطالعه و تحقیق بپردازد مجبور است خیابان ها را برای جستجو یک مسافر بالا و پایین کند. من اگر آن آموزگار، معلمی نکند به او حق می دهم؛ لذا وقتی معلمان مؤثر نبودند افراد دیگری نیز ناراضی خواهند شد مانند خود دانش آموزان، دانشجویان و والدین لذا در لابلای صحبت های مردم که می شنیدم متوجه شدم که خیلی ها سیستم آموزشی قدیم را برجدید ترجیح می دادند آنها می گفتند: بچه ها باسوادتر بودند صحت وسقم آن را نمی دانم ولیکن مطرح می شد آخر چطور می شد امروز که جهان به سرعت به سمت جلو حرکت می کند مردم از یک سیستم قدیمی رضایت داشته باشند وقتی صحبت از سیستم آموزشی این کشور می شد میرزا می گفت برای بچه های ما همه چیز مثل لقمه آماده شده است مثلا او اشاره به کتب های کمک درسی آماده ای داشت که در این کشور زیاد استفاده می شد کلاً همانطور که گفتم مردم این خطه از زمین از قدیم صحبت کردن و ثابت کردن بهتر بودن اوضاع در آن عصررا دوست داشتند. لذا مرتب مسئولین حال خود را نیز با مسئولین گذشته قیاس می کردند؛ گویا شرایط روز را نمی دیدند یا این که موضوع دیگری بود که من نمی دانم! با میرزا که صحبت می کردم او اعتقاد داشت که سن ازدواج به شدت در این کشور بالا رفته است. مثلاً می گفت ما دختر و پسرانی داریم که اکنون قریب به چهل سال دارند و هنوز ازدواج نکرده اند و مشکلات مالی را از قبیل تأمین هزینه های جاری وابتدائی یک زندگی را دلیل آن می دانست. می گفت اساساً تأمین یک چهاردیواری ساده ونقلی ( منظورازنقلی کوچک همانند یک سوئیت بود ) کار بس دشواری برای زوج های جوان است؛ از آنجا که در این اجتماعات اعتراضی یکی از موضوع های مطرح شده عدم شغل مناسب بود به نحوی می توان صحت صحبت های میرزا را فهمید اخه چطور میتوان شغل نداشت آن وقت ازدواج کرد.تلویزیون این کشور سن بیشتر معترضین را زیر 25 سال                    می دانست که اگر فکرکنیم که یک جوان 25 سال از احساس عمل می کند و فهم زندگانی ندارد که خیال باطلی است مگر اینکه شرایط آموزشی و تربیتی آن کشور ناصحیح باشد اما از آنجا که امروز جوانان در این سن و سال در اقسا نقاط دنیا یا خود محصل دانشگاهی یا خود مدرس هستند بایستی خوب اندیشه کرد واقعا در ذهن انها چه می گذشت به گمانم آنها نیزمانند هموطن های خود که اکنون در سنین بالاتر هستند یک ترس وبیم ازآینده را داشتند همان مشکلات مطرح شده مسکن ، ازدواج و فرزند.روزهایی که با دوستم میرزا در شهر گشت میزدم تفاوت های مردم از نظر معشیتی بیشترمن را به خود جذب می کرد خیلی از مردم یا هنوز صاحب خودرو مناسب نیستند یا یک خودرو خیلی ارزان قیمت یا موتورسیگلتی که گاه منبع درآمدشان نیز بود،دارند در حالی که در خیابان ها مرتب از کنار همین خودروهای ارزان قیمت و فرسوده ده ها ماشین گران قیمت با برندهای جهانی در حال گذر هستند. در مناطق ای از شهر خانه ها بسیار کوچک و فرسوده هستند دوستم می گفت خیلی ها با دارا بودن همسرو چند فرزند مجبورند در واحد های 50 تا 60 متری به سر ببرند در حالی که در قسمت های دیگر شهر برج های سر به فلک کشیده کاملا مشهود بود نماهای زشت و زمخت بعضی خانه ها در برابر نماهای گران قیمت بعضی ساختمان ها شاهدی بر این ماجرا بود من گاه با خود می گفتم آن کشوری که من درباره اش مطالعه کرده بودم با آن تمدن چرا اینقدر فاصله طبقاتی.

در پایتخت این کشور که به سر می بردیم مرتب چشمانم دنبال کوه دماوند می گشت خوب می دانستم که این کوه زیبا با آن ارتفاع از این شهر نیز قابل روئیت است و با خود می گفتم با وجود برج ها هم از ارتفاعات ساختمان ها می توان این زیبایی را نظاره کرد اما مگر آلودگی هوا می گذاشت ؟ و تقریبا درهمه ی شهر هایی که من برای سفر رفتم این معضل وجود داشت در اوقات بیکاری و استراحت که برای افزایش اطلاعات عمومی خود از این کشور در فضاهای مجازی جستجو می کردم متوجه اعتراض های مکرر دوستداران محیط زیست به اوضاع زیست محیطی این کشورشدم چندین دریاچه و تالاب های این کشور به علت عدم بارندگی و سو مدیریت خشک شده بود تالاب ها و دریاچه هایی که نامی در سطح جهان برای خود داشتند البته بایستی بگویم با توجه به فیلترینگ شدید و سرعت پایین اینترنت بخوص در این ایام کاری بسیار سختی بود.

استفاده از ماسک های تنفسی در بین مردم کاملا به وضوح دیده می شد گویا سالیانه زیادی است که این کشور از معضل آلودگی هوا رنج می برد، بایستی بدانید که شهرهای جنوبیش به شدت مورد حمله ریزگرد ها هست میرزا می گفت مسئولان ما سالهاست که قرار است برای رفع این معضلات کاری کنند و این در حالی بود که او می گفت دانشگاه های ما پر از اندیشمندان در تمام حوزه های علمی است او چندین نفررا نام برد که در جهان کاملا شناخته شده هستند.

یک شب که به دعوت دوست تازه ام میرزا در یک ضیافت شام در کنار چند تن از دوستانش شرکت کرده بودم از هر چیز سخنی به میان آمد مثلا وقتی صحبت از کیفیت راه های این کشور می شد یکی از دوستان میرزا که دانشجو بود و دلی پر درد از شهریه های دانشگاهی و عدم خوابگاه مناسب داشت و اتقاقا در دفتر بیمه ای کار می کرد می گفت حتی شرکت های بیمه مقداری از حق بیمه های مردم را به حساب سازمان راهنمایی و رانندگی واریز می کنند و از سوی این سازمان درآمد بالای از محل جرایم رانندگی که در ایران نیز کم نیست کسب می کنند نمی دانم چرا هنوز راه های ما اصولی که نیست هیچ گاه از یک آسفالت مناسب هم بهره مند نیستند. یا که شخصی می گفت کشور ما در همه زمینه ها دارای استعداد است مثلا ما بهره مند از معادن،نیروی انسانی مناسب،متخصصین دانشگاهی و منابع خوبی برای سرمایه گذاری هستیم و سرمایه گذران خوبی هم داریم اما به علت عدم امنیت بازار کسب و کار مانند قاچاق و عدم حمایت های مناسب از سوی دولتمردان خیلی از کارخانه ها و حتی بنگاه های کوچک اقتصادی ما تعطیل شده و یا به علت شرایط بازار سرمایه داران رغبتی به سرمایه گذاری در کشور ندارد.

دوستی می گفت کشور ما در زمینه های هنری و ورزشی نیز سرشار از استعداد های بالقوه است

او اعتقاد داشت مردم کشورش بسیار هنر دوست و ورزش دوست هتسند اما عدم حمایت و عدم برنامه ریزی از سوی دستگاه های ذیصلاح و گاه رسانه ها را علت عقب افتادگی در این زمینه ها می دانست.او حتی برای نمونه اشاره به فیلم ها،بازیگران،ورزشکاران و هنرمندانی می کرد که در کلاس جهانی درخشیده اند.او صحیح می گفت مثلا در اواسط هفته از تلویزیون دولتی این کشور برنامه ای مثلا کارشناسی در زمینه فوتبال پخش می شد که من هدف از آن همه سروصدا و جنجال را در آن برنامه ورزشی متوجه نشدم که اتقاقا در همان ایام این برنامه مورد انتقاد شدید یکی از پیشکسوتان نامی عرصه ورزش این کشور قرار گرفته بود.

مردم این کشور دارای باورهای زیبا دینی و اخلاقی هستند که مجموعه این باورها می تواند جامعه ای مدنی و اجتماعی عالی بوجود بی آورد همان طور که در طول تاریخ آن ها تاثیر گذار بوده اند.

اما مردمی که شاید به خاطر بعضی از همین باورها از اهدا عضو عزیز مرگ مغزی خود امتناع می کنند گاه بر در و دیوار شهرها نزدیکی بیمارستان آگهی های برای اهدا عضو می بینید آیا این دلیلی غیر فقر دارد.

داستان عجیبی را برایتان بگویم: روزی وقتی داشتم به همراه دوستم میرزا از یکی از خیابان های شهر رد می شدم شاهد تصادف بسیار سختی بین چند خودرو بودم برایم سوال شد چگونه در این ترافیک های سنگین وزشت این تصادف رخ داده است میان ازدحام این همه خودرو اما دوستم خیلی راحت از کنارآن گذشت گفتم صحنه ی بدی بود ناراحت شدم گفت ما عادت کردیم گفتم به چه گفت تصادف او می گفت گاه آمار کشته شده های ما در تصادف ها از فوتی های سکته قلبی فلان کشور بیشتر است واقعا فکر کردم شوخی می کند بعدها با دیدن صحنه های بدتر در اتوبان های بین شهرها متوجه شدم نه یک حقیقت است او سه عامل خودرو،راه غیر مهندسی و عدم مهارت رانندگی را دلیل بر این علت می دانست که شما هم اگرروزی در آن کشور چند روزی تردد کنید متوجه درستی این موضوع می شوید. دوستان مردم این کشور بسیار خونگرم و مهمان نواز هستند این را تا به آن کشور سفر نکنید متوجه نمی شوید برخورد های گرم آنها هر توریستی را به خود جذب می کند در این کشور تنوع زیاد است تنوع در لهجه،زبان، مذهب، دین،نوع زندگی اما همه در کنار هم زندگی آرام توأم با امنیتی را داشتند در این کشور مهاجر زیاد است مهاجرینی که گاه از نظر مالی اوضاع خوبی ندارند و معمولا در کارگاه های صنعتی و غیر صنعتی، کارخانه ها و ساختمان ها کار               می کنند لیکن در برخورد مردم این کشور اثری از رفتارهای نژاد پرستانه نمی بینید در یکی از شهر های مذهبی و توریستی این کشور مهاجر زیاد به چشم می خورد لیکن رفتارها بسیار انسانی است. از مواردی که زیاد برای من سوال به وجود آورد این بود که هنگام سفردر نزدیکی یکی از شهر های مذهبی دانشگاهی بود که ساختمان های اطرافش هیچ مناسبتی با حال و هوای دانشگاه نداشت پر ازتعمیرگاه ها و ده ها مورد ناهنجار دیگراسف بارتر اینکه جلوی درب ورودی دانشگاه چند قلاده سگ خیلی راحت خوابیده بودند برای من جای سوال شد چرا کشوری که میرزا از مشاهیر بزرگی چون ابن سینا و خواجه نصیر صحبت می کرد دانشگاهش اینگونه است یا در یکی از شهرهای این کشور که لقب نصف جهان را داشت معلولی را دیدم که برای گذر از معابر به تنگ آمده بود این در حالی است که در ضعیف ترین کشور ها مسائل مربوط به معلولین حل شده است صحنه دردناکی را در هنگام مراجعت به پایتخت در یکی از معابر مشاهده کردم که عده ای با یک یونیفرم یک دست، یک دست فروش را به شدت می زدند بعد هم اموالش را بردند و جالبتر این که بعضی از مردم به جای این که شریک غمش باشند با گوشی های همراه خود صحنه های پر درد را ثبت می کردند با خود گفتم چه کشور عجیبی اگر اقتصادش سالم است پس چرا این همه دست فروش به قول خودشان غیر قانونی و اگر اقتصادش بیمار است پس خوب بابا شما که نان نمی دهید نان نیز نبرید. بعدها که در صحنه ی دیگر از این قسم افراد دیدم متوجه شدم انها مأموران شهرداری هستند زیرا یک نفر می دوید و می گفت بچه ها الفرار شهرداری چی ها. از صحنه های تاسف بار دیگر که دیدم برایتان بگویم که سر چهار راه ها هنگام توقف خودرو ها شما شاهد تعداد زیادی از کودکان و زنانی هستند که با التماس در حال دست فروشی هستند واقعا کودکانی که باید درآغوش گرم مادر باشند و زنانی که باید مادران این سرزمین باشند چه آینده ای خواهند داشت فکرش هم آزار دهنده بود. در این کشور جوانان برای سالمندان بسیار احترام قائلند لذا کمتر خانه سالمندان به چشم می خورد فرزندان به شدت والدین خود را احترام می کنند و این از نکات مثبت و مهم این کشور است. در روزنامه های این کشور به تازگی یک کلمه زیاد به چشم می خورد کلمه ای که به یک توافق بین این کشور و کشورهای قدرتمند جهان اطلاق می شد که موضوع برنامه های هسته ای این کشور را در بر می گرفت آن چه مشخص بود این کشور از نظر نظامی مقتدر و تاثیر گذار در منطقه است و از آن جا که این قدرت نظامی در همه زمینه ها تقریبا بومی می باشد باعث مباهات مردم نیز هست اما از سویی گویا این موضوع برای بعضی از کشورهای جهان آزار دهنده بود. بعد از این توافق مردم انتظار داشتند اوضاع کسب و کارشان بهتر شود که گویا اوضاع علی رغم آمارهای اعلامی از سوی دولتمندان فرقی نکرده بود چرا و چگونه قابل بحث می باشد. بایستی بدانید که گرانی ارز و گاه شناور بودن آن به شدت روی اقتصاد این کشور تاثیر منفی دارد. از نیازهای مبرم هر کشوری تامین فضاهای سبز و تفریحی مناسب برای اوقات فراقت مردم است اما سرانه فضای سبز و تفریحی این کشور خصوص در شهرهای کوچک تر به شدت کم است میرزا می گفت مردم گاه از فضاهای سبز کنار خیابان ها برای اوقات تفریح شبانه استفاده می کنند. . حسب دوستی که بین من و میرزا شکل گرفته بود گاه با دوستان ایشان نیز آشنا می شدم دوستی داشت که مبتلا به بیماری عضلانی به نام دیستروفی عضلانی بود جایی تعجب بود که دولت این کشورعلی رغم خاص بودن این بیماری هیچ گونه خدمات پزشکی به آن ها نمی داد از این نوع موارد زیاد بیان می شد کلااوضاع درمانی در این کشور جایی بسیار بحث دارد هنگام گفت وگو با مردم دراین مورد، خیلی روشن می شود دغدغه مردم را در مورد مسائل درمانی و پزشکی را درک کرد مسائلی مانند گرانی دارو کمیاب بودن آن و هزینه بالای درمان و هزار مسئله دیگر .جالب بود که او می گفت از شعار های انتخاباتی رییس جمهورشان سلامت بوده است خلاصه در کنار هزاران صفت خوبی که مردم این کشور دارند آنها مشکلات زیادی را تجربه می کنند مشکلاتی که بیان شد و مشکلاتی که بیان نشد مانند مسله قاچاق کالا و مواد مخدر مشخص نیست با این توانایی های نیروهای نظامی این کشور چرا مسله قاچاق خصوص مواد مخدر لاینجل باقی مانده است. مسله بروکراسی و دلال بازی ها در سازمان ها و ادارات، و این در حالی است که دوستم مرتب می گفت ما مردم مظلوم و قانعی هستیم . روزی که او سر درد و دلش با من باز شده بود گفت ما هنگام عزا پیراهن مشکی به تن می کنیم ومی گفت اگر ما بخواهیم برای همه مشکلات خصوص کشته شده ها یمان در مصائب های مختلف مشکی بپوشیم بایستی با رنگ های روشن خداحافظی کنیم او هنگام یاد از کشته شدن هم وطنانش در آتش سوزی یک ساختمان بزرگ، زلزله های شدید، سیل های کنترل نشده، غرق شدن یک کشتی تجاری، تصادفات رانندگی، عملیات های تروریستی و... مرتب اشک می ریخت.روزی وقتی با او خلوت کرده بودم از او پرسیدم راستی رفیق تو فکرمی کنی علت این همه مشکل چیست چرا هنوز در کشور شما با یک زلزله این همه ویرانی و کشته به وجود می آید یا آتش سوزی های سنگین هنوز از شما خسارت های بزرگ می گیرد در حالی که امروز سیستم های اطفای حریق بسیار پیشرفته است یا در شهرهای که شما می دانید سیل خیز است این همه خسارت جانی و مالی می دهید؛ او درباره ی هزاران سوال بی پاسخ من فقط می گفت فقر مطالعه و بارها تکرار می کرد به خدا ما مردم قانعه ای هستیم میرزا می گفت اگر می خواهی بدانی ما چقدر قانعیم بایستی یک سالی در کشور ما به سر ببری ما به دیدن یک فیلم با چند بار تکرار در روز و چند بار در سال هم از صدا و سیما راضی می شویم ما وقتی شهرداری هایمان به جای تملک 50 درصد زمین هایمان 45 درصد را برای خود تملکمی کنند از آنها خوشنود می یشویم وتازه خدا را هم شکر می کنیم وقتی به علت خلافی مثل پارک دوبل به علت عدم پارکینگ های عمومی مناسب جریمه جزئی می شویم از دستگاه مسئول راضی هم می شویم وقتی بعد از چند سال به کلاس های درس در مدارس و دانشگاه یک رنگی می زنند راضی می شویم وقتی قبوض سنگین عامل های انرژی را برایمان اقساطی می کنند خشنود می شویم با این همه قناعت نمی دانم چرا اوضاع اینگونه است. او نیز می گفت متاسفانه در کشور ما دستان یک سارق گوسفند را قطع می کنند در حالی که اختلاس گران به زندان محکوممی شوند. بگذریم. دوستان واقعیت های سرزمین ناریا می تواند برای هر کشوری نیز اتقاق بی افتد. اما هر اهل دردی به خوبی متوجه می شود که هر کشوری که مردمش از کتاب،از فکر آزاد از اندیشه دور شده است امروز با این چالش ها روبه رو شده است بایستی مطالعه کرد و دلسوزان را دوست داشه باشیم. گاه آنقدر در تخیلات غرق می شویم که همه چیز را پشت رو می بینیم و به راحتی بروی حقایق چشم می بندیم تا جایی که نام و آوازه کشور خود را فراموش می کنیم آن چنان به بی هویتی می رسیم که آرزویمان داشتن بزرگانی در سطح کشورهای دیگر است این در حالی است که کشور خودمان پر از بزرگان در همه عرصه ها هست ولیکن ما چشمی باز و آگاه برای دیدن آن ها نداریم.خلاصه بعد از ده روز در حالی این کشور را ترک می کردیم که اعتراضاتی به حجاب مشاهده می شد. دوستان در آخر از شما تقاضای دارم لطفا از من نپرسید که با چه زبانی با میرزا و مردم آن کشور خیالی صحبت کردم که خود جوابی مناسب که تکراری نیز نباشد پیدا نکردم مگر آن که ناریا را برعکس بخوانید میرزا را جلوه ای از خود درون من و این سفر را تخیل.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید